باب اصول طبيعت و مابعدالطبيعه‌. علي‌ٰرغم علاقه‌هاي اصيل علمي‌اش‌، او داراي گرايش‌هاي‌ عرفاني بود، و او را مي‌توان با دو تن سهروردي‌، يعني يحيي و عمر، در يك‌جا ذكر كرد. وي دو دايرةالمعارف فارسي تأليف كرد.
با توجه به‌وسعت و گوناگوني اين مساعي درمي‌يابيم كه قلمرو شرقي اسلام هنوز مركز فرهنگ بود، و مي‌فهميم چگونه شرقيان مي‌توانستند در جاهل شمردن مغربيان پافشاري كنند. ظهور دو تن به عظمت ابن طفيل و ابن‌رشد در حكم امري اتفاقي بود، و بدون آنها مغرب‌ اسلامي ممكن بود كوير فلسفه باشد.
به اختلاف مذهب اين شرقيان توجه كنيد: مرغيناني حنفي بود؛ ابن‌جوزي حنبلي‌؛ عمر سهروردي و فخرالدين رازي شافعي‌؛ يحيي سهروردي شيعي‌. در زيردست آهنين موحدون‌، اين‌ داعيه‌داران اسلام ناب پيراسته از خرافات‌،1 در اقصاي مغرب چنين تنوع مذهبي متصور نبود. تنها جوازي كه ممكن بود آنان روا دارند جز مقدار ناچيزي تصوف در چارچوب استوار راست‌كيشي نبود.
اغلب اين شرقيان ايراني بودند. مرغيناني و نظامي عروضي از ماوراءالنهر؛ فخرالدين در جبال‌زاده شد، و در هرات برآمد. تنها دو تن‌، يعني ابن دهان و ابن‌جوزي‌، بغدادي بودند. نكته‌اي‌ كه مي‌خواهم اشاره كنم اين است كه شام و مصر كمتر سهمي در فعاليت فلسفي داشتند، و اين‌ كار به خاور دجله اختصاص يافته بود. سوزاندن همگاني كتاب‌هاي فلسفي در 1192، در بغداد به درك علت ستروني نسبي اين شهر، كه زماني از مراكز فرهنگي جهان بود، كمك مي‌كند.2

3. يهوديان غربي‌. گزارش من درباره‌ٴ فلسفه‌ٴ اسلامي در نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دوازدهم‌، با همه‌ٴ كوتاهي‌اش‌، كاملاً نشان مي‌دهد كه هنوز در قلمرو اسلام فعاليت فلسفي وسيعي جريان داشت‌، با اين حال خواهيم ديد كه اين نقطه‌ٴ اوج آن بود. علي‌ٰرغم شخصيت عظيم ابن‌رشد، قلمرو اسلام‌ ديگر مدت زيادي نتوانست دعوي پيشوايي كند. يهوديان مغرب توانستند فيلسوفي بپرورند، به‌نام ابن‌ميمون‌، كه كاملاً همتاي ابن‌رشد بود؛ به‌علاوه‌ٴ دست‌كم دوازده تن ديگر، و هر كدام‌ درخور آن كه در هر بررسي كلي مورد توجه قرار گيرند. كاميابي‌هاي يهوديان غربي به‌تنهايي‌ معادل همه‌ٴ مساعي مسلمانان مشرقي و مغربي بود؛ ولي برابري بيش از آنچه واقعي باشد ظاهري بود، چون مسلمانان تقريباً در سراشيب بودند، حال آن كه يهوديان راه بالا مي‌پيمودند؛ و درست در اين هنگام بود، كه در جايي با هم تلاقي كردند.


1 .ابن تومرت‌، پيشواي معنوي موحدون پيروانش را ((موحد)) مي‌ناميد، زيرا مخالفان خود را كه به ظواهر قرآن و سنت بسنده كرده بودند، اهل تشبيه و تجسيم‌، و ازاين‌رو، كافر و مشرك مي‌شمرد. ــ و.
2 . ¿ يادداشت مربوط به يوسف بن عقنين (نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دوازدهم‌)، در فصل هجدهم‌.